ای که لبات بوی شب عید و میده ، تو قشنگی مثل اون شب که خدا ، همه ستاره هاشو گرد هم نشونده بود، تو قشنگی مثل اون باغ سفید، که فقط گلهای یاس خاکشو پوشونده بود، می نویسم تا بدونی: تو از اون عروسکی که خواهرم ، وقتی که دوساله بودم واسه من خریده بود ، تو از اون چادرکی که مادرم ، اون زمونا تا ساق پام بریده بود، واسه من عزیزتری، واسه من عزیزتری ، حتی از کیف کلاس اولم.
من که گفتم نمیشه آدم برفی درست کرد. هیج کس باورش نمیشه ، طی 22 سال اخیر اولین برف سنگین. سفید، سرد، برف. حالا کمی همت لازمه تا برم بیرون، با یه شال، کلاه، هویج و ... مهد و مدرسه و دانشگاه تعطیل، اتوبوس ها هم تازه دوباره آهسته آهسته شروع به کار کردند. 
اومده پیشم و با ناله بهم میگه "Je suis tombé amoureuse " جلوی خنده ام رو نگه داشتم، ازش می پرسم de qui? میگه آشپزخونه امروز اینجا داره برف می باره، همه جا سفید شده ولی فکر نمی کنم اینقدری باشه که بشه آدم برفی درست کرد. Je suis tombé amoureuse یعنی fall in lov
(تو آشپزخونه افتاده بود زمین، ولی نمی دونم این جمله رو از کجا یاد گرفته
)
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو تخت خواب مخمل آبیش خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونو خریده قشنگ تر از عروسکم هیچ کس ندیده
عروسک من چشماتو باز کن وقتی که شب شد اون وقت لالا کن
بیا بریم توی حیاط با من بازی کن توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن.
یک کیک کوچیک درست کردم، چهار قسمتش کردم، دو تا مال من، دو تا مال تو. کیک ها و آب میوه رو خوردی. ولی مشکل اینجاست که از خوردن قسمت دوم هیچ خاطره ای نداری. حالا هی میگه مامان کیک من و خورد. میگم خودت خوردی بغض می کنه و میگه نه. بعد رفته خودش رو پشت در قایم کرده می گه c'est toi, c'est maman qui a mangé mon gâteau فایده نداره، به این میگن آش نخورده و دهن سوخته. اولین و آخرین بارم باشه که جلوی تلوزیون بهت خوردنی میدم پاپا نوئل هم اومد بالاخره، ولی تیناب وقتی که دیدش شروع کرد به گریه کردن، استفانی میگفت خیلی از بچه ها گریه می کنند ولی باز برای من عجیب بود. بعدا ازش می پرسم چرا گریه کردی میگه چون من بچه خوبی نبودم 
. سورپریزشون هم خواندن ترانه های مخصوص نوئل بود که همه با هم برای ما خوندن. 

آخرین پست ها